تبلیغات
شاعرى زیر باران - دیوانه برگرد...

شاعرى زیر باران

¤ كلبه اى براى دوستداران رمان و شعر¤

برگرد دیوانه من ...برگرد...

یادت می آید آن روزهایی كه با هم در باغ خاطرات میدویدیم و قاه قاه میخندیدیم...

زیر درخت توت همسایه میرفتیم و یواشكی توت می چیدیم و دست و لباسهایمان  لك می شد

هنوز باورم نمیشود كه تو زیر خاك رفته ای... و من به یاد آن روزها در باغ سوت و كور پائیزی می دوم

و همچون دیوانه ای با یاد تو میخندم...چه زود آن روزها گذشت...

با فریاد همسایه پیرمان از درخت توت پائین میپریدی و دست در دست هم فرار میكردیم...

آه تو چه بی انصافی كردی كه تنها رفتی و مرا با خود نبردی...

رفتی و همه چیز را با خود پائیزی كردی...

نوشته خودم بود نظرتون چیه؟

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


نوشته شده در 1390/06/13 ساعت 02:10 ب.ظ توسط DoRsA نظرات |

Design By : Pichak